تاریخ انتشار خبر: سه شنبه 1396/9/14 13:42




اطلس منصف- چطور می‌توان نوشت؟ نوشتن ازاتفاقاتی که فقط برمبنای شنیده‌ها و دیدن عکس‌هاست بسیار سخت است. اما نوشتن کافی نیست برای انتقال حسی و دردی که کشیده‌اند، شاید در ذهن هیچ کدام از ما نگنجد.

اما ته دنیا برای خیلی‌ها ته دنیا نیست، شاید غبار پس گرفته‌ای باشد که حداقل یک روزش بد بوده است روز دیگرش به گفته‌ مردمش"روز خداست".

حتی درد از دست دادن خیلی چیز‌ها که توان تحملش، کمر خیلی‌ها را خم کرده است، این از دست دادن‌ها که در یک لحظه خانواده‌ات،زندگی‌ات همه آنچه را که داشتی می‌گیرد و حالا این نسخه سرپا ماندن را باید برای خودت و همه کسانی که در اطرافت می‌بینی بپیچی.

فکرش را بکنید مجبورباشید درد از دست دادن را تحمل کنید روی سنگلاخ‌ها در سرما با دمپایی که به زور از زیر آوار پیدا کرده‌اید به دنبال خانواده‌تان  که نمی‌دانید زنده‌اند یا نه بگردید.

به کودکان، از دست دادن‌ و نبودن را توضیح دهید، این‌ها را حتی نمی‌توان نوشت.

هنوز هیچکس در دنیا نمی‌تواند پیشگویی کند که زلزله کی و کجا رخ می‌دهد و عیارش چقدر است، پس از زلزله کسانی که زنده می‌مانند به هر شکلی که شده باید با امید به زندگی‌شان ادامه دهند.

نشستیم پای صحبت‌های مرتضی الیاسی از عکاسان قدیمی استان، تا وی از زمانی که وارد کرمانشاه شده و چند روزی را بین مردم آسیب‌دیده گذرانده برایمان بگوید.

شات اول: لحظه ورود

24 ساعت بعد از وقوع زلزله اقدام به حرکت کردند و یک روز بعد به آنجا رسیدند، قبل از ورود به شهرها و روستاهای زلزله‌زده اولین میراث زلزله برای تازه واردها ترافیک بود. تراکم خودروهای عبوری و پلاک شخصی، تردد را در جاده‌ها کمی مشکل کرده بود.

در همان ساعات اولیه تیم اعزامی زنجان در روستایی با نام دالاهو مستقر شد.

الیاسی در نگاه اول این‌گونه شلوغی را دیده است که نیروهای هلال احمری و ارتش که قبلا اعزام شده‌اند درصدد بودند تا به مردم آسیب‌دیده کمک کنند و اثاث و لوازم خود را از لابه لای خاک و سنگلاخ‌ها بیرون بکشند.

امداد رسانی تیم زنجان در دو روستای بیونچ و دالاهوی کرمانشاه مستقر شدند. می‌گوید: در هر روستا آثار تخریب متفاوت بود، در همان 24 ساعت اولیه مردمانی بودند که حتی اگر آسیبی به آنان نرسیده بود، وحشتنی از حادثه به دلشان وارد شده بود که شاید نتوان با کلمات آن را بیان کرد.

اولویت امدادرسانی برای کسانی بود که بیشترین آسیب را دیده‌اند اما مردمی از روستاهای مجاور حتی اگر آسیبی ندیده بودند در جاده‌ها به سوی اقلام و چادرها هجوم می‌آوردند و بیشتر به دنبال چادر و تامین سرپناه بودند.

به گفته الیاسی خیلی از عکاسانی که در آنجا حضور داشتند، از اجساد و نقاط تاریکی که در چنین حوادثی رخ می‌دهد، عکس‌برداری می‌کردند ولی تلاش وی بر این بود تا نگاه متفاوتی داشته باشد و از مناطقی عکس بگیرد که جو و شرایط حاکم را نسبتا آرام‌تر کند.

یکی از نکات جالب برایش این بوده که چند خودروی شخصی با پلاک زنجان که لوازم بهداشتی، پوشاک کودک، کنسرو و این گونه اقلام را توزیع میکردند، دیده است که با خودروهای شخصی برای امدادرسانی پا به پای هلال احمر فعالیت می‌کردند.

می‌گوید: اخبار زیادی درباره زلزله در رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی پخش شده بود و فقط جو ممکن را متشنج‌تر می‌کر،د مشاهدات من این گونه بود که مردم در یک روز بعد از حادثه بیشتر در شوک بودند خیلی از خانواده‌ها عزیزانی را ازدست داده بودند و هیچ امیدی برای گرفتن چادر، مواد خوراکی و ... نداشتند و این صحنه، دل هر نظاره‌گری را به درد می‌آورد.

اما بودند کسانی که با اینکه عزیزانشان را از دست داده بودند، با کمک هلال احمر اجساد را بیرون می‌کشیدند یا در پخش کردن اقلام یاری می‌رساندند. در برخی روستاها هم خانه‌هایی که آسیب‌ کمتری دیده بود از تیم‌های هلال احمر و هرکسی که در توانشان بود مهمان‌نوازی می‌کردند.

به گفته وی "کردها مردم ساده و با صفایی بودند و به غریبه‌ها خیلی احترام و عزت می‌گذاشتند".

تشکر مردم از هلال احمر و ارتش بخاطر کمک‌رسانی‌شان با هر زبانی و به هر گونه‌ای ورد زبانشان بود.

وی می‌گوید: شهر در ماتم و عزا بود اما روحیه‌شان را حفظ کرده و شرایط را پذیرفته بودند و این به امدادرسانان بیشتر کمک می‌کرد.

شات دوم: خاطرات

این عکاس قدیمی در چند روزی که در روستای‌های اطراف کرمانشاه با فاصله حدودا 100 کیلومتری از شهر عکاسی کرده، اتفاقات زیادی را دیده که از شیرین‌ترین‌ آنها این‌گونه یاد می‌کند:

در بین امدادرسانی و کمک، دختربچه‌ای که سازمی‌نواخته را دیدیم که زلزله باعث شد صدای سازش دیگر کوک نشود و ساز دخترک بر زیر آوار شکسته شد.

تیم امدادرسانی زنجان برایش سه تار خریدند و در روستا جشن کوچکی برای دخترک گرفتند و ساز را به وی هدیه دادند، خوشحالی را در کودکی که ماتم در چشمایش موج می‌زد، می‌توانستیم احساس کنیم.

از روستاهای اطراف شنیدیم که پزشکی از اهالی ابهر زنجان، کودکی صحیح و سالم را با همکاری پرستاران به دنیا آورد، در آن شرایط که بهت زلزله هنوز در سیمای مردم دیده می‌شد، چنین خبرهایی، لبخند را بر روی لب می‌آورد.

غم ازدست دادن عزیزان کم نیست و بی‌پناهی که حاصل خشم و خروش زمین بوده هم بر آن اضافه شده ولی به گفته این عکاس، مردم امید و سرزندگی خود را حفظ کرده بودند.

یکی از خاطرات الیاسی در این مورد مربوط مردی می‌شد که در یکی از روستاهای زلزله زده حضور داشت و غم این حادثه، بر دلش سنگینی می‌کرد و 12 نفرازافراد فامیل و خانواده‌اش را از دست داده بود اما با همه این شرایط به نیروهای امدادی کمک می‌کرد تا جان روستائیان دیگر را نجات دهد.

توزیع اسباب بازی، بازی با کودکان، توزیع شبانه روزی مایحتاج اساسی از جمله دارو از سوی نیروهای امداد و نجات از جمله اقداماتی بود که نشان می‌داد هرکسی هر کاری از دستش برمی‌آید بی هیچ چشم‌داشتی انجام می‌دهد.

به گفته وی که شاهد عینی اتفاقات بعد از زلزله در کرمانشاه بود، خدمات درمانی و برپایی بیمارستان‌های صحرایی نسبت به خدمات دیگر ضعیف‌تر بود و مشکلاتی در برپایی این گونه بیمارستان‌ها وجود داشت ولی در روزهای آخر شرایط نسبت به روزهای اول خیلی بهتر شده و این موضوع همه را امیدوار می‌کرد.

زلزله همه چیز را تغییر می‌دهد از شهر ویرانه می‌سازد و از آدم‌ها کوه رنج و درد اما این کوه درد باید پایدارتر از گذشته بماند و با امید به زندگی از سختی‌ها گذر کند و به زندگی خود ادامه دهد.

 

# ته دنیا؛ عکاس زنجانی؛ کرمانشاه

 








بازدید استاندار از بازار زنجان