تاریخ انتشار خبر: پنج شنبه 1397/10/13 10:13



نفتی نشید! نفتی نشید!

وقتی که خیلی کوچک و کودک بودم، به صداهای افراد و  اطرافم، دقت بیشتری  می‌کردم.

از جمله این  صداها، صدای:" آب حوض، خالی می‌کنیم! یخیه یخیه، یخ! نان خشک می‌خریم! نمکیه، نمکی! برف پارو می‌کنیم! چینی بند زن اومده، چینی بند می‌زنیم! و الخ"

اما اثر بخش‌ترین و ترس‌زاترین ِاین صداها، صدای دورگه و دلخراشِ نفتی محله بود که در حین عبور از کوچه و پیاده‌رو و بازار، به تکرار با  صدایی بلند داد می‌زد :" نفتیه، نفتی، نفتی نشید! نفتی نشید!"

ما هم چون لباس اضافی و زاپاس نداشتیم‌، از ترس نفتی شدن و کتک خوردن‌، از گاری دستی نفتی که بیست لیتری‌های دربه داغانِ پر از نفت، در رویش بهم می‌خوردند و نفت را به بیرون می‌پاشیدند، دور می‌شدیم و مواظب بودیم که نفتی نشویم.

همیشه خدا، صدایِ "نفتی نشید"در ذهنم دوران و پژواک داشت تا اینکه بزرگ و بزرگ‌تر شدم و فهمیدم و دیدم  که ای دلِ غافل، آن نفتی زمخت و خشن، چه زیبا و با معنا می‌گفته که نفتی نشوید!

دقیقا از آن روزی که (در زمان مظفرالدین شاه) ویلیام ناکس دارسی، سر به داخل خاک و چاه‌های ایران زمین  فرو برد تا نفت بیابد، فقر و بیچارگی و استبداد داخلی و خارجی هم ما را یافت و با فواران ِنفت، مصیبت و توطئه هم فوران کرد.

تمام زرداران و زورداران و تزویرمداران دنیا، با چرب‌دستان و چرب‌زبانان ِ بی‌وطن داخلی، به غارت و تقسیم کردن نفت و ایران و تاریخ و فرهنگ و سلامت و آینده ایرانی‌ها پرداختند و نگذاشتند که یک روز ِخدا، آبِ خوش از گلوی ملت بلاکش ایران، پائین برود و همچنان باز، به تکرار، در این اهداف و راستا، با ناراستی‌های‌شان، پیچیده‌تر از قبل، برنامه‌ریزی، طراحی و اقدام  به عمل می‌کنند.

تاریخ و کشور و مردم ما نفتی شده است و بوی نفت از همه‌جا و همه‌کس ساطع می‌شود. ماجرایِ  تاریخ و مردم و کشور نفتی شده ما، شده ماجرای مرغ بیچاره که هم در عروسی سرش را می‌برند و هم در عزا!

این نفت‌مندها، شب و روز با هست و نیست ایران و ایرانی بازی می‌کنند و نمی‌گذارند، خودمان باشیم و خودمانی به خودمان برسیم.

الانه، همه جا و همه چیزِ ایران نفتی شده است و حتی بنا گردیده، نفت یا پولش از داخل سفره‌های زیرزمینی، به داخل سفره‌هایِ  غذای مردم راه و تسری یابد.

سیاست نفتی شده است، اقتصاد و تولید ملی نفتی شده است، فرهنگ و آموزش و بهداشت نفتی شده است، ورزش نفتی شده است، ارزش نفتی شده است! اصلا یکی نیست که بیاید بگوید چی و چی نفتی نشده است؟

تا وقتی که نفت هست، هرکسی می‌تواند رئیس جمهور و وزیر و استاندار و مدیر کل  و رئیس و معاون و کارمند و تاجر و کارخانه‌دار و پدر و مادر و چه و چه شود.

اگر بنا باشد مقام و مسئولی، بدون اتکاکردن به درآمد نفت بتواند با برنامه‌ریزی و مدیریت کارآمد و بهره‌ورانه، یک روستای کوچک را  اداره کرده و موفق گردد، قطعا بدانید که ایشان مدیری موفق و قابل اتکاست و می‌تواند وزیر هم بشود. در غیر این‌صورت ظلم و گناه است حتی اگر اداره یک مهد کودک یا خانواده را به ایشان بسپرند.

بوی نفت و بوی خون و بوی جنون، همه جای دنیا را  فرا گرفته است و قفس‌ها و نفس‌های نفتی، آدم‌ها را از هم  و از آدمیت و از زندگی واقعی و خدا دور کرده است!

کاشکی، قبل از اینکه نفتی بشویم، آدم می‌شدیم.








بازدید استاندار از بازار زنجان